عطا ملك جوينى

138

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

ايشان را سراب ، و از جوانب ديلمان « 1 » و اشكور « 2 » و طارم و خركام « 3 » كوتوالان « 4 » بيامدند و در زمرهء بندگان ايل منتظم شدند و يرليغ ستدند و قلاع خراب كردند ، و پادشاه كه چون آفتاب تابنده پاينده باد در اوّل ذى الحجّة من الحجّة المذكورة عنان انصراف با صوب اردو معطوف گردانيد و تمامت غنايمى كه حاصل گشته بود بر شريف و وضيع لشكر ترك و تازيك بخش فرمود و ركن الدّين را با تمامت اقارب از بنين و بنات بقزوين فرستاد و مقام ايشان آنجا تعيين فرمود ، و پادشاه مؤيّد و منصور كه تا نفخ صور « 5 » باد در آخر اين « 6 » ماه مذكور باردو نزول فرمود و مانند خرشيد در منزل شرف « 7 » حلول كرد ، در سپهر حضرت آمد كامياب و كامران * از شكار خسروى آن آفتاب خسروان بيك ركضت ديدهء كه ديده كه جهان « 8 » آرام گرفته و بيك نهضت گوش كدام صاحب هوش شنيده كه « 9 » توسن گردون كالجمل المنيف رام شده ، بدين فتح كه با فتح خيبر هم‌عنان است و عيان « 10 » از خبر مغنى « 11 » است و مشاهده از حكايت كافى حقيقت سرّ الهى در خروج چنگز خان روشن شد و مصلحت انتقال ملك و شاهى بپادشاه گيتى منكو « 12 » قاآن

--> ( 1 ) ز : ديلميان ، ( 2 ) كذا فى خمس نسخ ، ز : اسكور ، - اشكور بكسر همزه و سكون شين مجمه و فتح كاف و فتح واو و در آخر راء مهمله كه تلفّظ امروزهء اهالى است نام محالى است از لاهيجان مشتمل بر ده پانزده پارچه ده اربابى ، ( 3 ) كذا فى ح ، آ ج ز : حركام ، ه : جركام ، د ندارد ، - « اشكور و ديلمان و ولايت طوالش و خركان ( نسخه بدل : خركام ) و خستجان ولايات بسيار است ما بين عراق و جيلانات در كوهستان سخت افتاده است الخ » ( نزهة القلوب ص 60 ) ، ( 4 ) آ ج : كوتوال ، ( 5 ) ج افزوده : پاينده ، ( 6 ) ه ندارد ، ( 7 ) كذا فى ج ، ح : حمل ، باقى نسخ ندارند ، ( 8 ) ح : جهانى ، ( 9 ) آ ج ه ح « كه » را ندارند ، ( 10 ) تصحيح قياسى ، ح : و عنان ، باقى نسخ ندارند ، ( 11 ) تصحيح قياسى ، د ح : معنى ، آ ج ه ز : معين ، ( 12 ) ه : مونك‌كا ، ج : مويلكا ،